محمدرضا مودودی - خانه توسعه تجارت - tphome - اقتصاد نفتی کشاورزی ایران -

اقتصاد نفتی کشاورزی ایران

_

تاریخ گواه زنده­ی پیشرفت بسیاری از جوامع بشری است که به طرز عجیبی در زیر سایه­ی نظام سلطه هم باز از جریان  مدرنیته و اندیشه و پارادایم توسعه، به قدر بضاعت خود بهره برده­اند. به عبارت دیگر توسعه­ای که در حال درنوردیدن ابعاد مختلف زندگی در زوایای مختلف این کره خاکی است، محصول ویژگی و خاصیت مدرنیته است که به هر شکل در عمق زندگی جوامع بشری رسوخ کرده و آن را هر چه بیشتر از گذشته­ های سنتی­شان دور ساخته است. امروزه شاهدیم که حتی توسعه نیافته­ ترین کشورها نیز به سهم خود از ابزارها و لوازم ساخت عصر مدرنیته بهره می برند و ردّپای تکنولوژی حتی در ابتدای ترین جوامع انسانی نیز مشهود است.

   با این وجود، یک غفلت ریشه­دار و اساسی در این «اپیدمی جهانی تکنولوژی» وجود دارد که عدم توجه به آن می­تواند نتایج متفاوتی را در سرنوشت ملت ها موجب شود، غفلتی که آن را می توان چنین بیان کرد:  بهره گیری از محصولات فرعی عقل و اندیشه انسانی که آن را تکنولوژی می نامیم و ظاهر عصر مدرنیته را می سازند، بی توجه به نیروی محرکه پنهان و نهفته در زیر پوست تکنولوژی که محتوای توسعه را شکل می دهد و آن علوم انسانی، دانش اجتماعی و بینش مبنایی است.

   در حالی که در طول دو قرن گذشته، دنیا به یکباره آماج بمباران انواع فناوری های انقلابی، ابزارهای هوشمند، محصولات نوین و شگفت انگیز و اختراعات و اکتشافات بی نظیر بوده، و در این هجوم ناگهانی، طلسم و محو شده است، کمتر جامعه ای به این اصل مهم و حیاتی توجه کرده که هضم اینهمه نوآوری و مدرنیته فقط در سیستم گوارشی جامعه ای مدرن، به درستی صورت می گیرد و همچون هر ویروس بیگانه و یا موود زنده خارجی دیگری، وقتی وارد پیکره انسانی می شود، می تواند موجب مقاومت و یا حتی اختلال در فرآیندهای طبیعی ارگانیسم بدن شود.

   این در حالی است که غرب، پیش از ابتلا به مدرنیته، پذیرش این عصر را در بدنه ی اجتماعی خود نهادینه کرد و در حقیقت خاستگاه مدرنیته، جامعه ای بود که پیش از هر اختراع و اکتشافی، خود را برای همراهی این عصر، آماده کرده بود.

   از همین روست که می توان ظهور عصر مدرنیته در غرب از سوی مهندسان و مخترعان را همزمان با حضور اندیشمندان بزرگ علوم انسانی و اجتماعی این خطه دید و از این همزمانی شگفت زده نشد.

به عنوان مثال، انقلاب صنعتی که مطلع آن انگلستان بود و به مدد آن این امپراطوری به اولین قدرت بزرگ اقتصادی جهان تبدیل شد، نه فقط محصول اندیشه ی مهندسان و مخترعان و کاشفان صنعتی، بلکه برآیند فضایی بود که بستری مساعد برای تعامل تاریخی و هم افزایی دانشی در تمام سطوح و علوم مرتبط با انسان را مهیا ساخت.

   در حقیقت نام های آشنایی که به انقلاب صنعتی گره خورده اند، بیش از آنکه فنی و صنعتی باشند، نظری و فلسفی هستند. حتی آدام اسمیت که پرچمدار این عصر لقب گرفته، بیش از آنکه اقتصاددان باشد، استاد اخلاق گرای دانشگاه گلاسکو اسکاتلند است و به هیچ وجه نمی توان در فرآیند تاریخی این انقلاب، نسبت به نام هایی چون فرانسیس بیکن، نیوتن، مارکس، هگل، ولتر، روسو، کانت، ریکاردو، کنه، تورگو، لاوازیه، جیمز وات و حتی داروین و بتهون، باخ و مدتزارت نیز بی تفاوت بود.

   در حقیقت عصری که چنین آکنده از نام های بزرگ است، اگر آبستن چنین تغییر بنیادینی نمی شد، جای تعجب و تأمل داشت. نام هایی که هر کدام به تنهایی می توانستند مسیر تاریخ را تغییر دهند.

   امّا ساختار اجتماعی ایران، این چرخش فکری جهانی را در پیچ تند تاریخی تجربه کرد و اگر کشف نفت نبود، شاید موج تحولات خیلی دیرتر از آنچه رخ داد به سواحل اجتماعی ایران می رسید.

   گواه این واقعیت، تأخیر درک حاکمان از تحولات جهانی بود. گرچه ایران به همت امیرکبیر، در نخستین نمایشگاه بین المللی کالاهای ملل جهان، در شهر لندن در 1851 میلادی حضور یافت، و گرچه نخستین اتومبیل، از سوی رنو به مظفرالدین شاه قاجار هدیه شد تا به ایران بیاورد، امّا یک سده طول کشید تا اندیشه صنعتی شدن به معنای امروزی وارد ادبیات اقتصادی ایران شود و شاید مهمترین دلیل آن کشف نفت و تحولات سیاسی عمیق در ایران بود.

   امّا این اتفاقات نیز در غیبت اندیشه های عالی اجتماعی و عدم وجود پرچمداران بزرگ فکری و نظریه پردازان فلسفی، رشدی نامتوازن، مریض گونه و حتی عقیم را موجب شد و ما ناگهان جهشی غیر منتظره و حتی دردناک از جامعه فئودایی، کشاورزی به جامعه نفتی را تجربه کردیم.

   فاصله ای که می بایست پیش از این رخداد، توسط صنعتی شدن پر می شد و این وظیفه نخبگان فکری ایران بود تا بتوانند در این بازه زمانی، این خلأ عمیق را پر کنند.

   جامعه کشاورزی- نفتی ایران، ترکیب ناهمگنی از دوقطب مختلف اقتصادی بود که نه به هم نزدیک بودند، نه از جنس هم و نه قابل ادغام.

و همین ناهمگنی و بیگانگی بود که تفکرات اجتماعی را نیز دچار واگرایی، سوءظن و پراکندگی عمیق ساخت، به طوری که بعد از گذشت سال ها، هنوز نه جامعه ای تماماً کشاورزی هستیم، نه صنعتی و نه نفتی و در نتیجه هیچ بخشی از این اقتصاد نتوانست نیروی محرکه لازم برای تحقق توسعه اقتصادی را پدید آورد و از توان و استعداد نیروی جوان فکری و جسمی جامعه به نحوی بهره ببرد که پیشرفتی که معنای آینده را می دهد، پدید آورد.

   آینده ای که بعد از اینهمه سال، هنوز در پس اکنونِ آشفته، بحران زده و سراسیمه، منتظر مانده است…!

 

محمد رضا مودودی

خانه توسعه تجارت

×

سلام!

همین حالا با کارشناس ما صحبت کنید.

× چطور میتونم کمکتون کنم؟