داستان عظمت و بلوغ ابراهیم، داستان خلق یک برند است

محمدرضا مودودی - خانه توسعه تجارت - tphome - فرصت‌هایی که دولت دوازدهم را سوزاند - داستان عظمت و بلوغ ابراهیم، داستان خلق یک برند است

modoudi


در کتاب ترس و لرز اثر جاودانه کی یرکه گارد فیلسوف شهیر دانمارکی که داستان قربانی کردن اسماعیل(اسحاق) توسط ابراهیم را هنرمندانه در قالب دیالکتیک تغزلی به تصویر می کشد، صحبت از تصمیمی بزرگ است که ارزش آن فقط به هنگام تمام شدن حادثه و مشهود شدن نتیجه حاصل می شود.

برای آنکه پایان را امروز که در حاشیه امن قضاوت، به تماشا نشسته و از نتیجه باخبر است، کار ابراهیم آنقدر ویران کننده و هولناک نیست که برای ابراهیم که در بطن حادثه است و جز ایمان، هیچ توجیه دیگری برای قتل فرزند ندارد. او فقط داستانی از ایمان را مرور می کند که از قبل با نتیجه اش مغازله کرده است و تصمیم گیری و صحبت درباره ایمان ابراهیم بسیار آسان است.

اما برای پدری که بر خلاف تمام اخلاقیات و عرف جامعه تن به قتل فرزند می دهد، چطور؟ برای ابراهیمی که با چاقوی تیز به بلندای کوه می رود، حتی اگر با فرزند زنده خود بازنگردد؟ او چقدر شبیه ابراهیمی است که از کوه فرود می آید؟ برای او این آزمون، فقط یک حکایت عاشقانه از ایمان نیست… همه داستان هویت اوست!

عظمت ابراهیم و بلوغ پیامبری او محصول همین تصمیمی است که نمی داند، نتیجه اش چیست. آغاز حرکتی که آکنده از عدم قطعیت است. چه اگر نتیجه را می دانست، این فعل به یک نمایش آئینی تنزل پیدا میکرد و از ارزش تصمیم ابراهیم می کاست.

داستان عظمت و بلوغ ابراهیم، داستان خلق یک برند است.

برندهای بزرگ در ابتدا نمی دانند که سرنوشت شان چه خواهد شد. فقط می دانند که لحظه های بحرانی و دردناک است که فرصت بزرگ شدن به آنان می بخشد.

شیب های تند و گردنه های هولناک کوهستانی، قهرمانان واقعی اسکی را می سازند و هرچه قله ای بزرگ تر و برف خیزتر، ارزش فتح آن بیشتر است.

این است که ابراهیم به استقبال چالش های بزرگ می رود نه اینکه از آن طفره رود.

زندگی در انتهای آسانی ها شروع و در پایان سختی ها جاودانه می شود(ان مع العسر یسری)

روزهای سخت و جانکاه می گذرند، اما رهبران قوی می مانند.

و کلام آنان و رفتار آنان طلایی است چون هر آنچه می گویند، عمل می کنند. هرچه آنچه اندیشیده اند را محقق ساخته اند. این خصلت پیامبری است. DNA واقعی یک برند

دنیای امروز، متفاوت از گذشته است

در آغاز عصر صنعتی شدن، ابزار مهمترین شاخصه رقابت پذیری بود

سپس کارخانه ها پدیدار شدند و جنگ صنعتی مبتنی بر تکنولوژی شد

قدرت رهبری در جدال عصر فراصنعتی در دست سرمایه ها افتاد

و بعد از آنکه کارخانجات و تولید انبوه به مدد سرمایه ها فراگیر شدند، عامل تعیین کننده رقابت، سرمایه هوشی و توان نوآوری شد

اما امروز مهار قدرت در دست برندهای تجاری است.

شتاب و سرعت، عصر امروز را عصر پیچیدگی های انتخاب کرده است و حق انتخابی که زمانی رؤیای مشتری بود، به کابوس او بدل شده است.

20 هزار قلم کالایی که در سوپرمارکت های دهه 60 میلادی امریکا وجود داشتند امروزه به اعداد 7 رقمی رسیده اند و فروشگاه های مجازی شلف هایی به گستره ی جغرافیای دنیا دارند.

8400 مجله ای که در آن مقطع در امریکا، امروزه بیش از 50 هزار عنواند

400 ایستگاه رادیویی و 6 شبکه تلویزیونی در امریکای دهه 60، امروزه با ظهور شبکه های مجازی به تعداد نفوس کره زمین و بسا بسیار شده است.

امروزه جز با اعتماد به یک برند، چگونه می توان انتخابی سریع و در عین حال مطمئن داشت؟

چین در امریکا در حدود 47 میلیارد دلار در بخش انرژی خورشیدی سرمایه گذاری کرده است. (این در حالی است که چین 80 درصد نیاز انرژی خود را وارد می کند)

بین سال های 2013 تا 2016 چین 27 شرکت امریکایی فعال در حوزه هوش مصنوعی را خریداری کرده است.(در حال حاضر 111 شرکت چینی در بین 500 شرکت اول دنیا هستند)

ارزش شرکت اپل، یک تریلیون دلار، ارزش شرکت آمازون 933 میلیارد دلار، مایکروسافت 876 میلیارد دلار و الفبت 817 میلیارد دلار برآورد شده است)

یکصد برند برتر جهان با ارزشی معادل 1872 میلیارد دلار ارزشی معادل 11 درصد کل صادرات جهان(16 هزار میلیارد دلار) و بیش از 20 برابر کل صادرات ایران(90 میلیارد دلار) را دارند.

ارزش 10 برند برتر دنیا معادل 5 درصد کل صادرات جهان است

42 درصد از ارزش 100 برند برتر دنیا متعلق به 10 بند اول آن می باشد

ایران حدود 0.275 درصد صادرات جهان را در اختیار دارد در حالیکه یک درصد GDP، یک درصد جمعیت و یک درصد جغرافیای جهان متعلق به ایران است.

عربستان با سابیک (در پتروشیمی) آرامکو(در صنایع نفت) و المراعی (در صنعت لبنیات) برندهای جهانی معتبر(اول تا پنجم) خلق کرده است.

اقتصاد ایران در نیم قرن گذشته 6.6 برابر شده است، در حالیکه اقتصاد هند 13 برابر، اقتصاد مالزی 20 برابر و اقتصاد چین 60 برابر شده است.

جز برندهای برتر و اثرگذار آیا عامل شتاب دهنده و پیش برنده دیگری را می توان برای پیشرفت سریع این اقتصادها متصور شد؟

ایران ما، سرزمینی کهن است. آکنده از ثروت و برکات بی حد که با آنکه خداوند همه چیز را به آن بخشیده است، با این وجود دیری است در تب ناسپاسی ساکنانش می سوزد؛ دیری است که کمتر کسی شکرگزار این خوان گسترانیده است و کمتر کسی بر دستان پیر این مادر بخشنده بوسه می زند.

چشم های ما دیگر کمتر محبت این خاک و این گذشته را قدر می داند و دارا و ندار به یک میزان شکوه گوی وضع موجودند! امید شعله ای کم فروغ شده که به زحمت هنوز نور می تاباند و بدبینی عارضه ای که فراگیر شده است.

در آنسوی مرزها نیز چهره ی ما مخدوش تر از آنی است که باور کنیم و قلم های مغرض مدام در حال تخریب و تحریف این چهره اند.

روی این سخن با مهاجرانی نیست که ظرف تحمل شان اندک است و برخی بداخلاقی ها، بی اعتمادشان کرده و تجربه ای از بی اعتمادی ها، نگران و سایه ی بلند دلواپسی ها، گریزان شان کرده است!

آنان که ناملایمات را تاب نمی آورند، سهمی از حافظه تاریخ هم نخواهند داشت. چرا که آنان زودتر از پایان سختی ها به خط پایان خود رسیده اند! بلکه مخاطب این واژگان، آنانی هستند که هنوز در پی پاسخ این سؤال هستند که

ما در کجای تاریخ این سرزمین ایستاده ایم

و امروز رسالت مان در پیشگاه آن چیست؟!

باید کدام فضیلت از یاد رفته را دوباره بازآفرینی کنیم؟!

کدام روح زنده را دوباره باید فراخوانیم و برای بازخلق فردا، درون جسم زمانه بدمیم؟!

چقدر از آنچه باعث غرور و غیر مان می شود، هنوز از گذشته به یاد داریم؟!

آرزوها، باورها و اندیشه هایمان چقدر از جنس امروزو تا چه اندازه برای تغییر، جذاب و شورانگیز هستند؟!

چقدر با آفریدن زندگی می کنیم؟ و چگونه زندگی ای را تاکنون آفریده ایم؟! و اصلا آیا این زیستن برای آفریدن بوده یا آفریده شده ایم که فقط زندگی کنیم؟

و آیا ارزش این زندگی برای به یادسپردن آیندگان چندان که باید و شاید، ارزشمند است؟

آیا طول عمر نام ما بلندتر از دوران سختی هاست و آیا؟

اگرچه تاریخ این سرزمین، همواره «یتیم زمان حال» بوده است و سقف گذشته بارها و بارها بر سر مردمانش آوار شده است، اما هربار نیز دست های خدمتگزار و مقدسی پیدا شده اند که دوباره این سقف ویران شده را ترمیم و تعمیر کنند. اسطوره هایی که آمدند تا شهادتی باشند بر اینکه هنوز هم زهدان این دیار، آبستن قهرمانانی است که در اوج ناامیدی، زاده می شوند و این مادر، هنوز هم برای زادن اسطوره ها، بارور است؛ اسطوره هایی که زاده می شدند، تا پلی باشند میان آرمان و خاطره، کاشف استعدادهای نهفته و منزوی و خالق روزهایی که آرزومند آن هستیم. می آمدند تا بگویند هنوز این خاک به ظاهر عقیم، حاصلخیز است و اگرچه هنوز تازیانه باد و خورشید بر قامت بلند سروقدانش فرود می آید و گاه میوه های درختان بارورش را می سوزاند، اما هنوز این درختان، راست قامتان سبز این خاک اند و آموزگار این حقیقت که:

بر آنکس که ارزش درختی را فقط از روی میوه هایش می سنجد، خرده نگیرید؛ چرا که عاجز از درک و توان دیدن ریشه هاست و معنای رشد در زیر تازیانه ی تندبار ناملایمات و توفان تلخکامی ها را نمی فهمد و فقط بنا به عادت، با بزاق دهان قضاوت می کند و نه با بصیرت جان

قهرمانانی که آمدند تا به ما بیاموزند حتی اگر میوه های درختان این دیار به قدر جنگل انبور سرزمین های دور شیرین نیستند، اما بی تردید ثمره عشق و بارور عمیقی هستند که درزیر طعنه های خورشید و تهمت های باد و تهیدستی کویر، ذره ذره رشد کرده و بزرگ شده اند؛ مانند کودکی که شاید زیباترین نباشد؛ اما برای مادرش بی جایگزین است، مثل مادری علیل، که هنوز و همچنان یگانه مادر است.

اسطوره ها می آیند تا شهادت دهند که بلوغ، نتیجه تحمل و بردباری آگاهانه است؛ مانند پروانه ای که تا رنج خروج از پیله ای را صبورانه و از روی بصیرت تحمل نکند، بال های نیرومندی برای پرواز نخواهد داشت و آن درخت که ریشه هایش تاریخ دردناکی از تاریکی ها و ظلمات را تجربه نکرده باشد، هرگز و هرگز بر زمین استوار نخواهد ایستاد.

هر افتخاری در تاریخ، حاصل بهایی گزاف است که با رنج آگاهانه و بصیر دردآلود پرداخت شده است و تاریخ ما اگر هنوز پرافتخار است، محصول و مرهون اراده ها و دست های مقدس و خدمتگزار شماست.

خانه توسعه تجارت

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×

سلام!

همین حالا با کارشناس ما صحبت کنید.

× چطور میتونم کمکتون کنم؟